واسه بحث های تحلیلی پایه هستید ؟
در اولین فرصت بحث های تحلیلی پیرامون مسائل اجتمایی رو در پست های جدید قرار می دم .به امید همکاری و شرکت شما در قسمت نظرات. در ضمن اگه موضوع خاصی در نظرتون هست بنویسید در قسمت نظرات که در مورد اون مبحث بحث شه.
منتظر باشید![]()
ممنون
شکوفه
چطور یک انسان نجیب تبدیل به فردی عجیب می شود؟!
تا حالا شده تو خیابون د ر حال راه رفتن باشید و یه هو یکی رو (که مث خودتون دختره یا اینکه اگه پسرید،مثه خودتون پسره)با یه تیپ وحشتناک با یه مدل ریش عجیب غریب یا مثلا یه دختره که پیشونیش رو با موهای بنفش یا سبزش پر کرده و حتی چشماشم نمی بینین!( که شما رو یاد آقای پتیول و سگش <مخصوصا همون سگش> میاندازه) یا انقدر آرایش کرده و رنگابارنگ شده که شما با خودتون می گین:این بره عروسی می خواد چی کنه! و خلاصه...تا حالا حتما به این موقعیت ها بر خورد کردین مخصوصا اگه از محله ی صادقیه ی طهران رد شده باشید! و شما در این موقعیت انقدر هیجان زده میشید که دوس دارید با اینکه همجنس خودتونه ولی بهش یه چیزی بپرونید!
بعضی موقع ها فکر می کنم اینجور آدم ها چه چیزی تو فکرشون می گذره! هدفشون اصلا از این جور تیپ زدنا چیه؟اصلا براشون مهم هست که دیگران در موردشون چه فکری می کنن؟! وایسا ببینم...تا حالا این رو از خودت پرسیدی که:وا! اینا یعنی خانواده ندارن! پس غیرت باباهاشون کجا رفته! اگه از خیلی هاشون بپرسی که تا حالا به این فک کردی نظر مردم راجع بهت چیه میدونی چی جواب می دن!؟ احتمالا یکی از این جوابا:
1) لا اکراه فی دین!(من نمی دونم این آیه یی که اکثرا یاد گرفتن اصلا چه ربطی به موضوع داره!)
2) به تو چه !دلم می خواد اینجوری بگردم
3) من این جوری دوس دارم.تو دلت نمی خواد می تونی اینجوری نباشی
4) پول نداری تیپ بزنی چرا به تیپ ما گیر میدی!
5) تو پلیسی؟!( مودب شده ی جمله ی "به تو چه" هستش)
6) بابا چرا نمی زارین ما آزاد باشیم؟بابا ما آزادی می خوایم..ما جوونیم!+بحث آزادی زنان در ایران!و(چند تا حرف بد به این دولت و اینا که سانسور می کنم. معلم مهد کودکمون بهمون یاد داده نباید حرف بد بزنیم!)
7) و ...
و خلاصه یه چیزایی تو همین مایه ها ...!*
خیلی واسم جالبه ...میدونین چی؟ اکثرشوم معتقدن و می گن:ما مگه واسه مردم زندگی می کنیم!اصلا هم برامون مهم نیست.هرکس هر چی می خواد بگه بگه!
فکر کنم دقیقا مساله بر عکسه! اتفاقا نظر مردم هم واسشون خیلی مهم ه! همه این کاراشونم واسه جلب توجه هه!
دلم واسشون می سوزه...می دونی چرا؟ چون انقدر محدودیت و بد بختی تو یه برحه ای از زمان مثلا نوجوانی تو خونوادشون کشیدن که حالا اینجوری کمبوداشونو می خوان جبران کنن. واکثرشون ترجیح میدن که تنهایی و با دوستای هم تیپ خودشون اینور و اونور برن، چون اقدر خونواده های مفلوکی دارن( شاید هم نداشته باشن!) که اصلا روشون نمی شه بگن این خونواده ی ماست!!!!!!!!!( نگید نه! من به چشم خودم خیلی هاشون رو دیدم که اینطورین...)
دلم واسشون میسوزه چون الکی خوشن! واقعا...با چه چیزایی حال می کنن! عشقشون اینه که خودشونو به مدل های عجیب غریب در بیارن و بیان بین مردم!
بعضی موقع ها دوس دارم بشینم زار زار گریه کنم واسه بدبختیای که اینجور آدم ها دچارش شدن!
یه جایی این جمله رو خوندم (که از یکی از پیامبران هستش)نوشته شده بود:
"انسان طلسم اعظم است...ولیکن عدم تربیت او را از آنچه با اوست محروم نموده."
اگه لباسه باز پوشیدن و افتخاره پس حیوونا خیلی باید فخر بفروشن چون لخت اند! آدمی که اشرف مخلوقاته، یه جوونی که می تونه با قدرتش یه عالم رو به حرکت دربیاره، تبدیل شده به چی؟
یه بازیچه! یه ملعبه! و خودش رو سپرده دست یه سری آدم جاهل که از شخصیت و انسانیت هیچ فهمی ندارن ...و هرچی اون آدم های اهل مد درست می کنن و می ریزن تو بازار اونا هم می خرن! و می پوشن!
نمی خوام با حرفام اینو بگم که باید واسه ی لباس و پوشش یه حد خاصی باشه مثلا تا قوزک پا یا مچ ...می خوام اینو بگم که از نظر من آدم باید شخصیت خودش، خونوادش، و مهم تر از همه " جامعه ای که توش زندگی می کنه رو در نظر بگیره و اونوقت طوری لباس بپوشه که مورد پسند "عقول سلیمه" <یعنی عقل های سالم و کلا یعنی چیزی که آدم های عاقل قبولش داشته باشن>باشه. مثلا ممکنه یکی تو شاخ آفریقا که هوا خیلی سوزان و شرجی یه، لخت مادرزاد بیاد بیرون و هیچکس هم نگاش نکنه ولی تو یه جایه دیگه مث افغانستان زن ها رو بنده به صورت هاشون ببندن ، تازه کلی هم خطر و نگاه بد دنبالشون باشه!(چرا راه دور میریم!ایران ه خودمون و با دقت نگاه کنین به عمقه فاجعه پی می برین!)
بعضی وقتا فکر می کنم اگه تو ایران حجاب ور داشته بشه چه اتفاقی می افته!
حالا که مانتو روسری تنمونه آدم تا سر خیابون میره صد تا متلک میشنوه و باید انقد پیچ و تاب بخوریم که کسی تنش رو به تن ما نزنه! اونوقت وای به روزی که با لباس بریم تو خیابون! هنوز مردم ما آمادگیه پذیرش این محیط رو ندارن... باور کنین!
فقط دعا می کنم که یا این شرایط پیش نیاد یا اگه می آد قبلش ، فرهنگش بیاد!
*) حالا فک می کنی کیو می برن کمیته! شانس نداریم که! از بین این همه تیپ های افتضاح آخرش می آن به چار تا مثه من که با مقنعه و مانتوی رو زانو میرم بیرون تذکر میدن!<به خاطر 4 تا تاره موی نا قابل!)( بهتره به جای جنگ و دعوی با خواهر بسیجی ها از جمله ی آره تو راست می گی و .. استفاده کنین)
*)پیشنهاد میشه بهتر به جایه اینکه ازشون سوال بپرسیدو به این کارا کاری داشته باشین مثل بچه ی آدم بی تفاوت از کنارشون رد شین. تنت واسه فحش خوردن اونا که نمی خاره! همون سگ محلّی از همه بهتره!همین که ببینن کسی نگاشون نمی کنه خیلی عذاب می کشن!
همتی ای دوست(از اشعار خودم)
"همتی ای دوست"
زندگی بدرود، شادی سرفرود آر،
که در این روزهای پرتلاطم،هیچکس جز ما
به زیر آسمان این زمان چترش نمی بندد.
همه چتر بشر باز است
همه از پاکی باران گریزانند
همه آشفته حالند و پریشانند
و شعر مرگ می خوانند
***
دگر در کوچه های خیس و باران دیده ی امید
که عشق و حس انسان یاری مردم همیشه بود در کوچه
نمی آید کسی دیگر، نمی ماند کسی دیگر در آن احساس
و اکنون مردمان در خواب می میرند و
می مانند درآن حال...در بن بست...در پستی
در شگفتی یا که در مستی
سرود یاس می خوانند و در" ای کاش" می مانند.
***
زندگی افسوس، امروز اندر این میدان
به جای میوه و آجیل و شیرینی
گل زهر و غذای کین و حسرت می فروشند این سبک مردان
و در اندوه و خشم خویش می مانند
در زندان و در میدان
***
بیا ای دوست، آری تو
اگر یاری توانی تو
بیا دستی بده بر ما
فزون کن از توان و قدرت خود
جان جسم خسته ی این خلق یزدان را
بیا و زندگی بخشا به این خلق ستم دیده
بیا و دست همت نه، به این دیوار پاشیده
بیا و از گلستان وجود نازنینت،تو
کفی بر ما بیفشان تا
جهان پر گل شود آری، بزن از ریشه نفرت را
ز اذهان پر از حیله، بکن بذر کدورت را
بکن از ریشه حسرت را
بیفشان بذر همت را

