شکوفه خوش اومد!
دوستان خوبم من باز اومدم که با اتفاقایی که تازگیا افتاده، یه سر و سامونی به وبلاگم بدم.
ترم جدیدم شروع شده و امروز دومین روز از هفته ی دوم هستش.ترم قبل با اینکه توی شرایط جدید بود و هنوز به دانشگاه عادت نکرده بودیم،سخت گذشت ولی خداروشکر با موففیت تموم شد و بورسیه شدم.(3.56 از 4).فکر کنم اولین بار بود که توی عمرم ، دومین نفر کلاس می شدم(با اختلاف 4 صدم ناقابل با نفر اول!).(اکثر موقع ها 6 ام یا 7 ام می شدم!) اصلا فکرش رو نمی کردم.مثکه خدا خیلی هوامو داره ها ! به هر حال شکر.
راستی دیروز اولین جلسه ی کاری امسال ام رو در" اندیشه" (بهترین باشگاه استان) شروع کردم. اولش یه جورایی استرس داشتم.ولی بعد که شاگردام رو دیدم سعی کردم تمام تلاشم رو بکنم تا چیزای جدید یاد بگیرن.(خاطره ی خوب ازشون داشته باشم میگذارم تو وبلاگم حتما) یه خبرایی هم دورادور شنیدم و سوپرایز شدم حالا نمی دونم یا چه حد صحت داره(هیئت اسکیت خودش بریده و دوخته،دستش درد نکنه ما که راضی ایم،می پوشیم و...) ولی احتمال 99% قطعی یه و اونم اینه که مربی یه تیم شهر نمایشی استان شدم.( قربون خدا برم که انقدر هوای منو داره..بابت همه چی ازش ممنوووووووووووووونم)
امیدوارم بقیه ی ماه های سال مث این ماه برام سوغاتی بیارن.واسه موفقیت همتون دعا می کنم . شاد باشین و قدر لحظه هاتون رو بدونین.
در گذرگاه زمان،
خیمه شب بازی دهر
زندگی با همه خوبی و بدی می گذرد
عشق ها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره است..دست نا خورده به جا می ماند...
سالی که نکوست از بهارش پیداست؟یا نیست؟شایدم باشه!
بازم خوشحالم که قدم رنجه فرمودید و به وبلاگ کوچولوی من سرزدید.خواستم آپ کنم، فکر کردوم بهتره ار ایام عید و سیزده بدر بگم.
قبلا که کوچیک بودیم، همیشه کلی واسه عید ذوق داشتیم، لباسای نو، پولای نو،
خلاصه همه چی نوی نو بود و شایدم دوستای نو.
امسال عید شروع خوبی بود، واسه نو شدن همه چی.همه کس.واسه نو شدن دوستی های قدیمی.واسه شروع دوستیهای جدید.واسه از بین رفتن یه سری از دوستیها و دشمنیها هم فرصت بود.حالا نمی دونم هرکس چی بدست آورد و چی از دست داد؟
امسال همه ی آدما یه بهار دیگه رو تجربه کردن...این 19 همین بهار زندگی من بود.
می شد بهتر از این هم پیش بره ولی بازم واسه همین شاکریم. ولی یه چیزه خیلی جالب که حس می کردم این بود که زمانی که دانش آموز بودم عید یه حس و حال دیگه ای داشت. یادمه تو کتاب یه دوست قدیمیم، خیلی وقت پیش این جمله نوشته شده بود،غم فراق بهتر از وصال است، چون در فراق لذت وصال هست و در وصال بیم فراق!!!!!!!!
یادمه همیشه روزشماری می کردیم واسه عید و خوشی های توش.وقتی هم عید می شد همش از ناراحتی شمارش معکوس می زدیم واسه اینکه عید داشت تموم می شد.(نتیجه می گیریم عید کوفتمون می شد ولی قبل از عید با اینکه درس هم داشتیم چون به عید فکر می کردیم با فکرش هم خوش بودیم!)
ولی امسال یه طور دیگه بود! تموم شدن روزای عید دیگه حال من یکی رو نمی گرفت! تازه روزشماری می کردم که از علافی و تعطیلی در بیام برم پای اسکیت و ترم دوم دانشگام!
ولی هرچی بود ، بد یا خوب، با خوشحالی یا ناناحتی به هر حال گذشت، مث بقیه ی لحظه های زندگی. و آخرشم با سیزده بدر همه ی دغدغه ها تموم شد و همه رفتن دو باره رو روال عادی زندگی شون. واسه من که سیزده ی خوبی بود. از صبح با بروبچ رفتیم خونه بابابزرگمینا تا کمک عمم بکنیم ولی خوشبختانه یا متاسفانه عمه خانوم ما همه کارا رو از 6 صبح انجام داده بود! بنابراین ما نشستیم واسه ختم آجیل و شوکولاتای های عید. عملیات رو با موفقیت به اتمام رسوندیم! (عملیات مفت خوری اصولا حال میده حتی اگه زهر مار رو بخوای مفتی بخوری!!!!!)بعدش ام که رفتیم باغ بابا بزرگم و جوک تعریف کردیم و خندیدیم و عملیات انتحاری گره زدن سبزه رو با شکیب و سایرین انجام دادیم (بهتره بگم سبزه ها چون من 10 تایی رو به هم گره زدم که اگه این نشد اون یکی !اگه اونم نشد بالاخره تا آخر سال یکی از گره ها قطعا بسته می مونه!)*
بهر حال بازم رسیدیم به روال عادی زندگی و مشغله ها دوباره شروع شد. امیدوارم بتونم تا عید بعدی از چیزایی که بدست آوردم نهایت استفاه رو بکنم و اون جیزایی که خدارو شکر از دست دادم رو به درک واصل کنم!
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند!
*)گره ها همش واسه خودم نبودآ.بالاخره آدم باید به فکر دوشتای ترشیده اش هم باشه دیگه!اصلا بحث ازدواج نیس که! بحث رسدن به آرزوه! اگرچه فک می کنم کار چرتیه و یه چیزی تو مایه های رسم حنا بندونه ولی واسه خندیدن و به یاد دوستان افتتادن رسم خوبیه! ما که کاری واسه رسیدن به آرزو های کسی نمی تونیم بکنیم،یعنی اگه می تونستیم واسه خودمون می کردیم! ولی باز این یکی رو که می تونیم انجام بدیم!شاید شانس طرف گرفت !)
بهترین اشعار...(حمید مصدق)
دشتها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟
در تو این قصه ی پرهیز_ که چه؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پائیز _که چه؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی
_یا غرق غرور؟
سینه ام آینه ایست با غباری از غم
تو به لبخندی از این آئینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند
آه مگذار دستان من آن اعتمادی که به دستان تو دارد را
به فراموشی ها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه می گویم آه...
با تو اکنون چه فراموشی ها
با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی هاست.
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
خوشحالم که شما در خط تیره ی من هستید
من از مردی سخن می گویم که عهده دار شده بود
در مراسم تدفین دوستی سخن بگوید
او به تاریخ های روی سنگ مزار اشاره کرد،
از آغاز ...تا پایان
او یاد آور شد که اولی، تاریخ زادروز وی است
و اشک ریزان از تاریخ بعدی سخن گفت...
اما او گفت آنچه بیش از همه اهمیت دارد
خط تیره ی بین آن دو تاریخ است1382_1313
زیرا این خط تیره تمام مدت زمانی را نشان می دهد
که او بر روی زمین می زیست
و اکنون فقط کسانی که به او عشق می ورزیدند
می دانند که ارزش این خط کوچک برای چیست
زیرا اهمیتی ندارد که دارایی ما چقدر است
اتومبیل ها،خانه ها، پول نقد
آنچه اهمیت دارد این است که چگونه زندگی می کنیم
و چگونه عشق می ورزیم و چگونه خط تیره ی خود را صرف می کنیم
بنابراین در این باره سخت و به تفصیل بیندیشید
آیا چیزهایی در زندگیتان هست که می خواهید تغییرشان دهید؟
چون ابدا نمی دانید چقدر زمان باقی مانده
که بتوانید آنرا نو آرایی کنید!
اگر فقط می توانستیم طوری آهسته حرکت کنیم
که آنچه را درست و حقیقی است در یابیم
و همیشه کوشش کنیم تا بفهمیم که دیگران چه احساسی دارند
و در خشمگین کردن دیگران کمتر چالاک باشیم
و قدردانی بیشتری از خود نشان دهیم
و در زندگی خود به مردم چنان عشق بورزیم که هرگز قبلا عشق نورزیده ایم
اگربا یکدیگر با احترام رفتار کنیم
و بیشتر لبخند بزنیم...
و به خاطر داشته باشیم که این خط تیره ویژه
ممکن است فقط مدت کوتاهی ادامه داشته باشد
بنابراین وقتی مدح شما خوانده می شود
و اعمال شما در دوره ی زندگی بازنگری می شود
آیا سرافراز خواهید بود از آنچه خواهند گفت
در باره ی اینکه شما خط خود را چگونه صرف کردید؟
اگر این پیام را دریافت کردید مفهومش این است که شما برای کسی که آن را فرستاده واقعا جایگاه ویژه دارید.
بسیار خوشحالم که شما در زندگی من
و بخشی از خط تیره ی من هستید.
و تقدیم به تمام دوستانم که خط تیره ی زندگی من رو پر کردن.
همین...


